بر بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست - یا سخن دانسته گوی ای مرد عاقل یا خموش |
اگر همواره مانند گذشته بينديشيد، هميشه همان چيزهايي را بهدست ميآوريد كه تا بحال كسب كردهايد
By : Michalko, Michael, Thinking Like a Genius: Eight strategies used by the super creative, from Aristotle and Leonardo to Einstein and Edison
ساليان سال، پژوهشگران بسياري كوشيدهاند تا از طريق تحليلهاي آماري، نبوغ را مطالعه كرده و به كمك انبوهي از دادهها و اطلاعات، معماي نبوغ را روشن نمايند. هاولوك اليس، در سال 1904 طبق مطالعاتي كه روي نوابغ انجام داد، به اين نتيجه رسيد كه اكثر نوابغ پدراني بالاي 30 سال و مادراني زير 25 سال داشتهاند و عموماً در كودكي، بيمار و رنجور بودهاند. پژوهشگران ديگري نيز مدعي بودهاند كه بسياري از نوابغ، يا مجرد بودهاند (همچون دِكارت)، يا يتيم بودهاند (همچون ديكنز)، و يا مادر نداشتهاند (همچون داروين). نهايت امر، انبوه دادهها و اطلاعات نيز چيزي را روشن نكرد. دانشپژوهان نيز كوشيدند تا ارتباط بين هوش و نبوغ را بسنجند. نتيجه اين بود كه هوش، نميتواند به تنهايي موجب نبوغ گردد. ضريب هوشي (IQ) بسياري از فيزيكدانان به مراتب بالاتر از ريچارد فاينمن (برنده جايزه نوبل) است، در حاليكه او با ضريب هوشي حدود 122 نبوغي شگفتانگيز از خود نشان داد. نابغه كسي نيست كه در آزمونهاي دانشگاهي رتبهي اول را كسب ميكند، يا ضريب هوشي فوقالعاده بالايي دارد. بعد از مطالعات روانشناسي جوي گولفورد (در دهه 1960)، كه بهخاطر رويكرد علمي خود به خلاقيت معروف شده است، روانشناسان به اين نتيجه رسيدند كه خلاقيت و هوش ماهيتهاي متـفاوتي دارند. انسان ميتواند بـسيار بـاهوش باشـد ولي خـلاق نباشد و بهعكس ميتواند بسيار خلاق باشد ولي چندان باهوش نباشد.
اكثر افرادِ نسبتاً باهوش ميتوانند پاسخ متعارفِ يك مسأله يا سوال را بيابند. مثلاً اگر از ما بپرسند "نصف 13 چقدر ميشود؟"، اكثرمان بيدرنگ پاسخ ميدهيم ششونيم. شما هم احتمالاً چند ثانيهاي ذهنتان معطوف به محاسبه جواب شد و بعد باز به متن بازگشتهايد.
تفكر آفرينشگر در برابر تفكر بازآفرين
عموماً ما به روش بازآفريني ـ يعني برمبناي مسايل مشابهي كه در گذشته با آنها مواجه شدهايم ـ تفكر ميكنيم. زماني كه با مسألهاي روبرو ميشويم، آن را به قالبي ميبريم كه قبلاً جواب داده است. از خود ميپرسيم: "براي حل اين مسأله، چه چيزي را قبلاً در زندگي، تحصيل يا كار خود آموختهام؟"، سپس به روشي تحليلي، مطمئنترين روش را كه در تجربيات گذشتهمان جواب داده است، انتخاب كرده و بقيه را حذف مينماييم. آنگاه در چارچوبي كاملاً مشخص به حل مسأله ميپردازيم. از آنجايي كه براساس تجربيات خـود، به درسـتي و منطـقيبودن گـامهاي روش خـود مطـمئـنيم، مغرورانه به درستي نتيجهگيريمان نيز معتقديم. در مقابل، نوابغ به روشي آفرينشگرانه ميانديشند نه بازآفرين. آنها وقتي با مسألهاي مواجه ميشوند، به جاي اينكه بپرسند "چه روشي را ديگران تا بهحال براي حل اين مسأله به من آموختهاند؟" از خود ميپرسند: "به چند روش ميتوانم به آن نگاه كنم؟"، "چگونه ميتوانم به روشي نو به آن بنگرم؟" و "به چند روش مختلف ميتوانم آن را حل كنم؟"، آنها با پاسخهايي بسيار متفاوت، بعضاً غيرمتعارف و حتي منحصربهفرد، به مسأله جواب ميدهند. يك متفكر آفرينشگر (در پاسخ به سوالي كه بيان كرديم)، ممكن است بگويد سيزده (thirteen) را به روشهاي مختلف ميتوان بيان كرد و به راههاي مختلف نيز ميتوان آن را نصف كرد، مثلاً:
5/6
3 و 1 = 3 | 1
4s = THIR TEEN
2 و 11 = II | XI
8 = XIII
همانطور كه مشاهده ميكنيد، با بيان عدد 13 در قالبهاي مختلف، ميتوان پاسخ داد كه يكدوم سيزده، ميتواند 5/6، 1 و3، 4، 11 و 2، 8 يا خيلي چيزهاي ديگر باشد.
با تفكر آفرينشگرانه، شما به آفرينش تمامي رويكردهايي قابل تصور ميپردازيد و كمرنگترين رويكردها را همچون واضحترين رويكردها، مدنظر قرار ميدهيد. در واقع اراده و تلاش براي كشف تمامي روشهاي ممكن ـ حتي بعد از اينكه راهي مطمئن و قطعي پيدا شده باشد ـ بسيار مهم است. از انشتين پرسيدند، فرق تو با يك فرد معمولي (متوسط) چيست؟ او گفت اگر از فردي معمولي بخواهيد سوزني را در انبار كاه بيابد، او با اولين سوزني كه مييابد كار را پايان ميدهد و زحمت جستجوي كل انبار كاه براي يافتن تمامي سوزنهاي ممكن را به خود نميدهد. اما من تمام انبار را ميگردم تا هم هي سوزنهاي ممكن را پيدا كنم!
هرگاه فاينمن ـ فيزيكدان ـ در مسألهاي در ميماند، راهبردهاي فكري جديدي ابداع ميكرد. او متوجه شده بود كه راز نبوغش در اين توانايي اوست كه ميتواند بدون توجه به انديشه متفكران گذشته نسبت به يك مسأله، روشهاي تازهاي را براي انديشيدن بيافريند. او در برخورد با يك مسأله بسيار "راحت" برخورد ميكرد و در صورتي كه جواب خود را از يك راه بهدست نميآورد، بهراحتي چندين راه ديگر را در نظر ميگرفت تا بهرحال راهي بيابد كه تصوراتش را به حركت در آورد. او بهطرز شگفتانگيزي، آفرينشگر بود.
فاينمن پيشنهاد كرد بهجاي آموزش "تفكر بازآفرين" در مدارس، تفكر آفرينشگري ياد داده شود. او معتقد بود يك استفادهكننده موفقِ رياضيات، كسي است كه بتواند راههاي جديدِ انديشيدن براي شرايط موردنظر را ابداع كند. او اعتقاد داشت حتي اگر روشهاي سنتي براي حل يك مسأله، كاملاً شناخته شده باشند، بهتر است هر كس از راه خود و يا از راهي جديد، بهدنبال حل مسأله برود.
معمولاً مسأله "? = 3 + 29" را به اين دليل براي بچههاي پيش از كلاس سوم دبستان مناسب نميدانند، كه نيازمند جمع پيشرفته (انتقال ارقام) است؛ ولي فاينمن معتقد بود كه بـچههـاي سالهاي آغازين دبستان هم ميتوانند با دنبال كردن: 30، 31 و 32، مسأله را حل نمايند. در واقع يك بچه ميتواند با نوشتن اعداد روي يك خط و شمردن فضاهاي خالي بين آنها به جواب برسد ـ روشي كه ميتواند براي فهم اندازهگيريها و كسرها نيز مناسب باشد. يك فرد ميتواند با نوشتن اعداد بزرگتر در يك ستون و انتقال دهگان به ستون بعدي، اين كار را انجام دهد يا از انگشتان خود كمك بگيرد و يا حتي از جبر استفاده نمايد (2 برابر چه عددي بهعلاوه 3 ميشود 7؟). فاينمن، آموزگاران را تشويق ميكند تا به بچهها نشان دهند كه چگونه ميتوان به كمك سعي و خطا، به چند روش مختلف راجع به يك مسأله فكر كرد.
انحراف توسط منشور تجربيات گذشته
نكته قابلتوجه اينست كه تفكر بازآفرين، جمود فكري افراد را تشديد ميكند. در واقع ما به همين علت غالبا" در برخورد با مسايل جديدي كه مشابه تجربيات گذشته است ولي عمق ساختاري آن با مسايلي كه قبلا" با آنها مواجه شدهايم، متفاوت است، با شكست مواجه ميشويم. تفسير اينگونه مسايل از دريچه منشور تجربيات گذشته (طبق تعريف)، باعث سردرگمي ما خواهد شد. تفكر بازآفرين ما را به ايدههاي معمولي ميرساند نه به ايدههاي اصيل. اگر همواره مانند گذشته بينديشيد، هميشه همان چيزهايي را بهدست ميآوريد كه تا بحال كسب كردهايد.
در سال 1968 سوئيسيها همانند چندين قرن گذشته، صنعت ساعت را در سيطره خود داشتند و البته همين سوئيس بود كه در موسسه نيوكاتل خود، جنبش ساعتهاي الكترونيكي نوين را آغاز كرد. اما در همان سالي كه اين اختراع جديد براي اولين بار در همايش جهاني ساعت معرفي شد، از سوي تمامي ساعتسازان سوئيسي رد شد. آنان برمبناي تجربيات گذشته خود معتقد بودند كه ساعتهاي الكترونيكي، نميتوانند ساعتهاي آينده باشند؛ چرا كه اين ساعتها با باتري كار ميكردند و ياتاقان، شاهفنر و چرخدنده نداشتند. اما شركت الكترونيكي سيكو در ژاپن، چشم از اين اختراع جديد برنداشت و كوشيد تا آينده بازار جهاني ساعت را متحول نمايد.
در طبيعت نيز، مجموعه ژنهايي كه قابليت تغيير نداشته باشند، نميتوانند خود را با محيط و شرايط در حال تغيير وفق دهند. زماني ممكن است خِردي كه بهصورت ژنتيكي به رمز درآمده است (نهادينهشده)، به حماقت مبدل گردد و عامل نابوده كننده حيات آن موجود گردد. فرآيند مشابهي ميتواند در وجود ما، بهعنوان انسان، رخ دهد. همگي ما، مجموعهاي غني از ايدهها و مفاهيم در وجود خود داريم كه بر پايه تجربيات گذشتهمان شكل گرفتهاند و ما را قادر ميسازند تا زنده بمانيم و بدرخشيم. ولي اگر ما نيز خود را براي تغيير مهيا نكنيم، ايدههاي معمولمان به مرور زمان كهنه ميشوند و مزاياي خود را از دست ميدهند. نهايتاً اينكه، در ميدان رقابت از حريفان شكست ميخوريم و از ميدان بيرون ميرويم.
وقتي چارلز داروين، از سفر جزاير گالاپاگوس به انگلستان بازگشت، نمونه فنچهايي را كه با خود آورده بود در اختيار جانورشناسان حرفهاي گذاشت، تا بهدرستي تعيين هويت شوند. يكي از برجستهترين خبرگان، جان گولد بود. مهمترين نكته قابل توجه در اينجا، آن چيزهايي است كه براي داروين رخ داد اما براي گولد رخ نداد.
نوشتههاي داروين نشان ميدهد كه گولد او را به سراغ تمامي پرندگاني كه نامگذاري كرده بود، برد. گولد، دائماً راجع به تعداد گونههاي مختلف فنچ چانه ميزد. تمامي اطلاعات آنجا بود ولي او گيج شده بود كه بـايد چه بكند. فـرض وي اين بود كه خداوند يـك مـجموعه از پرندگان را آفريده است، پس بايستي نمونههاي يكگونه پرنده از نواحي مختلف جهان، همه يكسان باشند. او هيچگاه بهدنبال تفاوتهاي آنها (بهخاطر شرايط زيستي متفاوت) نگشت. گولد فكر ميكرد پرندگاني كه اينقدر متفاوت هستند، لاجرم بايد از گونههاي مختلفي باشند.
آنچه قابلتوجه است، تأثيرات كاملاً متفاوت اين مسأله بر دو فرد است. گولد فكر كرد در مواجهه با شرايطي قرار گرفته است كه بايد بهعنوان يك جانورشناس و رستهشناس خبره عمل كند، نه اينكه كتاب ناگشوده تكامل را كه در برابرش قرار دارد، ببيند. واقعيت اين است كه داروين هم نميدانست كه آن پرندگان، فنچ هستند. اما فردي كه داراي هوش، دانش و تخصص بود، نتوانست آن چيز نو را ببيند. در عوض، داروين كه دانش و خبرگي كمتري داشت، توانست با ايدهاي كه از ذهنش تراوش كرد، نوعِ نگاه جديدي به عالم را خلق كند، كه ما كاري به درستي يا نادرستي آن نداريم.
راهبردهاي فكري نوابغ
نبوغ را ميتوان همانند تكامل بيولوژيكي دانست كه نيازمند نسلي غني و غيرقابل پيشبيني از گزينهها و احتمالات متنوع است. به اين ترتيب، اين فكر است كه باعث استمرار بهترين ايدهها در راستاي توسعه و ارتباطات آينده ميشود. جنبه مهم اين نظريه اين است كه شما بايستي ابزارهايي براي ايجاد تنوع در ايدههايتان در اختيار داشته باشيد و براي اثربخشي واقعي، اين تنوع بايد "كور" باشد. اين تنوع كور باعث عزيمت از دانشِ بازآفريني (حفظي) به آفرينشگري ميشود.
پـژوهشگران فـراواني قـصد تـوصيف و مستندسـازي روش تـفكـر نـوابـغ را داشتهاند. آنـان بـا مطالعه و بـررسي دفـترچـههاي خاطـرات، ارجـاعات، مكالـمات و ايـدههاي بـزرگترين متفكران جـهان كـوشيدهاند تـا راهبـردهاي ويژه تـفكر نوابغ و الگوهاي فـكري آنـان را كه ميتواند گسترهي حيـرتانگيزي از ايدههـاي بـكر و اصـيل را بيـافريند، كشـف نمايند.
هشت راهبرد مورد استفاده ابرخلاقان
اكنون، هشت مورد از راهبردهايي را كه در الگوهاي انديشه نوابغ خلاق (در تاريخ علم، هنر، و صنعت) مشترك است، شرح ميدهيم:
1. نوابغ از دريچههاي مختلف به مسأله نگاه ميكنند. نوابغ اغلب به دنبال يافتن نگرشي نو هستند كه تاكنون ديگران آنها را برنگزيدهاند. لئوناردو داوينچي معتقد بود كه براي كسب دانش راجع به قالب يك مسأله، بايد ياد بگيريم كه چگونه آن را از راههاي گوناگون، بازسازي كنيم. او اعتقاد داشت كه اولين نگرش ما به يك مسأله، بهشدت متأثر از نگرش معمول و روزمرهمان است. او مسأله خود را ابتدا از يك نگاه، بعد از نگاهي ديگر و بعد از نگاههاي ديگر بازسازي ميكرد. با هر تغيير، درك او از مسأله عميقتر و بههمان اندازه به فهم اصل مسأله نزديكتر ميشد.
نظريه نسبيت انشتين، اساسا"، توصيف تعاملات بين چند نگاه مختلف است. روش تحليلي فرويد نيز بهدنبال يافتن جزئياتي است كه با نگاه سنتي نميتوان آنها را ديد. در حقيقت فرويد همواره در جستجوي يافتن زاويه نگرش كاملاً جديدي بوده است.
يك انديشمند، براي حل خلاقانه يك مسأله، بايد در ابتدا رويكرد اوليه خود را كه برخاسته از تجربيات گذشته است، كاملا" رها كند و مسأله را مجدداً تصور و تخيل نمايد. نوابغ با اجتناب از نگاه يك سويه فقط به حل مسائل موجود (همچون ابداع يك سوخت سازگار با محيطزيست) نميانديشند، بلكه به كشف مسائل جديد نيز ميپردازند.
2. نوابغ افكار خود را به تصوير ميكشند. انفجار خلاقيت در عصر رنسانس بهشدت متأثر از تدوين و توزيع دانش عظيم و گسترده نقاشي، طراحي و نمودارهايي همچون نمودارهاي مشهور داوينچي و گاليله بود. گاليله در زماني كه اكثر معاصران وي همچنان از رويكردهاي متعارف رياضي و گويشي استفاده ميكردند، با نمايش تفكرات خود بر صفحه كاغذ ، انقلابي در علم ايجاد كرد.
نوابغ بعد از آنكه حداقل تواناييهاي خاص گويشي را بهدست ميآورند، بهدنبال افزايش مهارتهاي تصويري (ديداري) و تجسمي خود ميروند تا بتوانند، اطلاعات را به روشهاي مختلف نمايش دهند. وقتي انشتين با مسألهاي مواجه ميشد، همواره لازم ميديد تا موضوع خود را به تمامي روشهاي ممكن (همچون نمودارها) فرموله نمايد. او ذهني بسيار تصويري داشت؛ و بهجاي انديشيدن در چارچوبهاي خشك استدلالهاي رياضي و گويشي، در قالب گزارههاي تصويري و فضايي فكر ميكرد. در واقع، او معتقد بود كه كلمات و اعداد (آنگونه كه آنها را ميخوانيم يا مينويسيم)، چندان نقشي در فرآيند تفكرش بازي نميكنند.
3. نوابغ توليد ميكنند. يكي ديگر از ويژگيهاي متمايز نوابغ، باروري و استعداد توليد سرشار آنان است. توماس اديسون، 1093 اختراع ثبت نموده و همچنان سرآمد مخترعين است. او براي تضمين بهرهوري گروهش، براي همه اعضا سهميه ايده تعيين كرده بود. سهميه شخصي خود او، حداقل يك اختراع كوچك در هر 10 روز و يك اختراع بزرگ در هر 6 ماه بوده است.
باخ، هر هفته يك آواز ميسرود، حتي اگر مريض يا بيحال بود. موتزارت، بيش از 6000 قطعه موسيقي خلق كرد. انشتين هم اگرچه بيشتر بهخاطر مقاله خود در باب نسبيت مشهور است، ولي 248 مقاله ديگر نيز منتشر كرده است. تياس اليوت، چندين پيشنويس براي "برهوت" تهيه كرد كه ملقمهاي از پيامهاي خوب و بدي بود كه بهناگاه به شاهقطعه تبديل شدند.مطالعهاي كه دين كيت سايمونتون از دانشگاه كاليفرنيا روي 2036 دانشمند انجام داد، نشان داد كه معتبرترين دانشمندان، فقط آثار گرانقدر خلق نكردهاند، بلكه انبوهي از كارهاي بد و نامطلوب نيز داشتهاند و از حجم عظيم و كميت كار آنان، كيفيت نيز سر برآورده است.
4. نوابغ، تركيباتي بديع ميآفرينند. سيمونتون دركتاب "نابغه علمي" خود (1989)، تصريح ميكند كه نوابغ، بهجاي اينكه صرفاً كارها را بر اساس ذوق و استعداد انجام دهند، بيشتر تركيبات بديع و نو ميآفرينند. يك نابغه نيز همچون يك كودك بسيار بازيگوش كه با مجموعهاي از بلوكهاي ساختماني سرگرم ميشود، دايماً در حال تجزيه و تركيب ايدهها، تصاوير و افكار به روشهاي مختلف در ضميرهاي خودآگاه وناخودآگاه خويش است.
معادله انشتين را در نظر بگيريد: E=mc2. انشتين مفاهيم انرژي، جرم و سرعت نور را اختراع نكرد. در عوض، با تركيب اين مفاهيم در قالبي نو، توانست جهاني را كه ديگران نيز ميديدند، به روشي متفاوت ببيند. قوانين وراثت كه علم ژنتيك نوين بر پايه آن بنا شده، برخواسته از نظرات يك كشيش اتريشي بنام گروگر مندل است كه رياضيات و زيستشناسي را تركيب كرد تا علمي نو بيافريند.
5. نوابغ، روابط را تقويت ميكنند. اگر الگويي از تفكر، نشانگر نبوغي خلاقانه باشد، همانا متأثر از توانايي كنار هم گذاشتن موضوعات نامرتبط است. اين توانايي در بهم ربط دادن مقولات مجزا، نوابغ را قادر ميسازد تا چيزهايي را ببينند كه ديگران نميتوانند ببينند.
داوينچي سعي كرد تا رابطهاي بين صداي زنگ و سنگي كه در آب ميافتد، ايجاد كند. اين نكته، باعث كشف اين اصل شد كه صدا همچون موج حركت ميكند. درسال 1865، اف.اي. ككوله، شكل حلقوي مولكول بنزن را در خيالات خود، در قالب ماري تجسم كرد كه دُم خود را گاز ميگيرد. ساموئل مورس، بهخاطر ناتواني در توليد سيگنالهاي تلگرافي كه بتوانند از يك قاره به قاره ديگر برسند، بهستوه آمده بود. تا اينكه روزي مشاهده كرد كه اسبهاي چاپار را در ايستگاهها تعويض ميكنند و كوشيد تا ارتباطي بين ايستگاههاي اسبهاي چاپار و سيگنالهاي قوي پيدا كند.
6. نوابغ به تضادها ميانديشند. فيزيكدان و فيلسوف معروف، ديويد بوهم، معتقد بود كه نوابغ از اين جهت قادرند افكاري متفاوت داشته باشند كه ميتوانند دمدمي مزاجانه بين مقولات متضاد يا موضوعات ناسازگار حركت نمايند. آلبرت روتنبرگ محقق معروف در زمينه فرآيند خلاقيت، نيز متذكر وجود همين توانايي در اكثر نوابغ ـ همچون انشتين، موتزارت، اديسون، پاستور، كونراد و پيكاسو ـ شده است و آن را در كتاب خود، "الهه نوظهور: فرآيند خلاقيت درهنر، علم و ساير زمينهها" (1990) شرح ميدهد.
فيزيكدان معروف، نيلز بوهر اعتقاد داشت كه وقتي شما همزمان خود را در مواضع متضاد نگاه ميداريد، افكار خود را معلق كرده و نتيجتاً ذهنتان به سطحي جديد منتقل ميشود. معلق بودن ذهن، امكان ميدهد تا ذكاوتي فراي تفكر ساده وارد عمل شود و قالبي نو خلق نمايد. اين چرخش و گردش مابين تضادها، شرايطي را ايجاد ميكند كه ذهن شما آزادانه به زواياي ديد جديد دست يابد. توانايي بوهر در تصور دوگانه نور در قالب ذره و موج، باعث شد تا او به درك و تدوين "اصل مكملي" برسد. اختراع يك سيستم عملي روشنايي توسط توماس اديسون، ناشي از تركيب سيمپيچي مدارات موازي با رشتههاي مقاومت بالا در لامپهايش بود ـ چيزي كه در نظر ديگر انديشمندان، غيرممكن تلقي ميشد. در حقيقت ديگران چنين تركيبي را عملاً ناسازگار فرض ميكردند. از آنجا كه اديسون ميتوانست پرش بين دو چيز ناسازگار را بپذيرد، توانست رابطهاي را ببيند كه سرانجام منجر به كشف بزرگ او شد.
7.نوابغ، استعاري ميانديشند. ارسطو، استعاره را نشانه نبوغ ميدانست و معتقد بود فردي كه ميتواند شباهتهاي دو مقوله متفاوت هستي را درك كرده و بين آنها پيوند برقرار كند، گوهري گرانقدر در اختيار دارد. اگر چيزهايي نامشابه، از چند منظر و رويكرد، مشابه باشند،از مناظر ديگر نيز ميتوانند مشابه تلقيشوند.
الكساندر گراهامبل، عملكرد داخلي گوش را با يك پرده محكم فلزي لرزان مقايسه كرد و اين مقايسه به اختراع تلفن انجاميد. انشتين بسياري از قوانين مجرد خود را از رخدادهاي مشابه طبيعي برداشت ميكرد و توضيح ميداد؛ رخدادهايي همچون پاروزدن در يك قايق يا ايستادن در ايستگاهي كه قطاري از آن ميگذرد.
8. نوابغ خود را براي فرصتها مهيا ميكنند. ما هرگاه مبادرت به انجام كاري ميكنيم و شكست ميخوريم، بهناگاه با شرايطي نو مواجه ميشويم. اين اولين اصل حادثه خلاق است. ممكن است از خود بپرسيم چرا من در اين كار شكست خوردم؛ كه البته سوالي منطقي است. ولي حادثه خلاق، سوال متفاوتي را پيشروي ما ميگذارد: ما چه كردهايم؟ پاسخ به اين پرسش از طريقي نو و غيرمنتظره، اقدامي خلاقانه و اساسي است. اين، خوششانسي نيست، بلكه بينشي خلاقانه در بالاترين مرتبه است.
الكساندر فليمينگ، اولين پزشكي نبود كه در مطالعه باكتريهاي كشنده، متوجه كپكهاي ظرف كشت ميكروب (كه در محيط باز قرار گرفته بود) شد. كمتر پزشك خوششانسي پيدا ميشود كه بهجاي دور ريختن اين ظرف، آن را "جذاب" بداند و به آن به ديده يك "فرصت" بنگرد. اين نگرش علاقهمندانهي او، به كشف پنيسيلين منتهي شد. اديسون، وقتي در حال تفكر عميق راجع به چگونگي ساخت يك رشته كربني بود، ناخواسته با تكهاي از خمير بتونه سرگرم شده بود، آن را ميچرخاند و دور انگشتانش ميپيچيد، لحظهاي كه نگاهش به انگشتانش افتاد، برق از چشمانش پريد و گفت: "كربن را مانند يك رشته بپيچ!". بيافاسكينر، اينگونه بر اولين اصل روششناسان علمي تكيه ميكند: "وقتي چيزي برايتان جالب است، همه چيز را رها كنيد و به مطالعه آن بپردازيد". وقتي فرصتي در ميزند و ما مجبور به اتمام كاري از پيش تعيينشده هستيم، شكستهاي ناخواستهي بسياري در زندگيمان رخ ميدهد. نوابغ خلاق، منتظر دستاوردهاي شانسي نمينشينند، بلكه فعالانه بهدنبال اكتشاف تصادفي ميگردند.
اين راهبردها را بهكار بگيريد
نوابغ خلاق ميدانند كه چگونه ازاين راهبردهاي فكري استفاده كنند و به ديگران نيز بياموزانند كه از آنها استفاده كنند. جامعهشناس معروف، هريت زوكرمن، متوجه شد كه شش نفر از شاگردان انريكو فرمي (برنده جايزه نوبل)، همانند خود او موفق به دريافت جايزه نوبل شدند. ارنست لاورنس و نيلز بوهر نيز هر يك چهار شاگرد برنده جايزهي نوبل داشتند. جِيجِي تامسون و ارنست رادرفورد نيز مشتركاً 17 برنده جايزه نوبل را تربيت نمودند. اين برندگان نوبل، تنها نابغه نبودند؛ بلكه قادر بودند نبوغ را به ديگران نيز بياموزانند. بررسيهاي زوكرمن نشان ميدهد تأثيرگذارترين بزرگان، علاوه بر محتواي فكري،الگوها و راهبردهاي تفكر را نيز آموزش ميدادند. بنابراين واضح است كه راهبردهاي فكري را ميتوان آموخت.
درك، تشخيص و بهكارگيري راهبردهاي فكري مشترك بين نوابغ خلاق، شما را قادر ميسازد تا در زندگي كاري و شخصي خود، خلاقانه رفتار كنيد.
“Even if you’re not a genius, you can use the same strategies as Aristotle and Einstein to harness the power of your creative mind and better manage your future.”
The following eight strategies encourage you to think productively, rather than reproductively, in order to arrive at solutions to problems. “These strategies are common to the thinking styles of creative geniuses in science, art, and industry throughout history.”
1. Look at problems in many different ways, and find new perspectives that no one else has taken (or no one else has publicized!)
Leonardo da Vinci believed that, to gain knowledge about the form of a problem, you begin by learning how to restructure it in many different ways. He felt that the first way he looked at a problem was too biased. Often, the problem itself is reconstructed and becomes a new one.
2. Visualize!
When Einstein thought through a problem, he always found it necessary to formulate his subject in as many different ways as possible, including using diagrams. He visualized solutions, and believed that words and numbers as such did not play a significant role in his thinking process.
3. Produce! A distinguishing characteristic of genius is productivity.
Thomas Edison held 1,093 patents. He guaranteed productivity by giving himself and his assistants idea quotas. In a study of 2,036 scientists throughout history, Dean Keith Simonton of the University of California at Davis found that the most respected scientists produced not only great works, but also many “bad” ones. They weren’t afraid to fail, or to produce mediocre in order to arrive at excellence.
4. Make novel combinations. Combine, and recombine, ideas, images, and thoughts into different combinations no matter how incongruent or unusual.
The laws of heredity on which the modern science of genetics is based came from the Austrian monk Grego Mendel, who combined mathematics and biology to create a new science.
5. Form relationships; make connections between dissimilar subjects.
Da Vinci forced a relationship between the sound of a bell and a stone hitting water. This enabled him to make the connection that sound travels in waves. Samuel Morse invented relay stations for telegraphic signals when observing relay stations for horses.
6. Think in opposites.
Physicist Niels Bohr believed, that if you held opposites together, then you suspend your thought, and your mind moves to a new level. His ability to imagine light as both a particle and a wave led to his conception of the principle of complementarity. Suspending thought (logic) may allow your mind to create a new form.
7. Think metaphorically.
Aristotle considered metaphor a sign of genius, and believed that the individual who had the capacity to perceive resemblances between two separate areas of existence and link them together was a person of special gifts.
8. Prepare yourself for chance.
Whenever we attempt to do something and fail, we end up doing something else. That is the first principle of creative accident. Failure can be productive only if we do not focus on it as an unproductive result. Instead: analyze the process, its components, and how you can change them, to arrive at other results. Do not ask the question “Why have I failed?”, but rather “What have I done?”
در پي درگذشت زندهياد دكتر همايون سراجي، دانشمند برجسته ايراني ناسا و از مديران رباتيك آزمايشگاه پيشرانش جت ناسا، دكتر فيروز نادري، مدير ارشد برنامهريزي راهبردي ناسا با اشاره به جايگاه ويژه آن دانشمند فقيد به عنوان يك متخصص شناخته شده بين المللي در حوزه روبوتيك تاكيد كرد: دكتر سراجي ايدههاي عظيمي داشت كه در سالهاي آينده محقق خواهد شد و زندگي حرفهيي وي در كارهاي عظيمي كه از خود بر جاي گذاشته است، ادامه خواهد يافت.

به گزارش خبرنگار علمي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، دكتر همايون سراجي، دانشمند ارشد رباتيك سازمان فضايي آمريكا و از اساتيد سابق دانشگاه صنعتي شريف كه از مديران تيمهاي رباتيك و كنترل كاوشگرهاي فضايي ناسا بود، هفته گذشته در سن 60 سالگي در كاليفرنيا درگذشت.
مرحوم دكتر سراجي در بسياري از ماموريتهاي كاوشگرهاي ربوتيك ناسا از جمله ماموريت استثنايي كاوشگرهاي دوقلوي «روح» و «فرصت» كه زير نظر دكتر فيروز نادري رييس وقت ماموريتهاي مريخ ناسا اجرا شد، مشاركت داشت و با ارائه طرحها و روشهاي ابتكاري نقش مهمي در پيشبرد اين ماموريتهاي بزرگ فضايي ايفا كرد.
دكتر فيروز نادري در يادداشتي كه در پي درگذشت پرفسور سراجي به درخواست خبرنگار علمي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) نگاشته، آورده داشت: «دكتر سراجي يك متخصص شناخته شده بين المللي در رشته روبوتيك بود. اگرچه من و او در رشتههاي مختلفي كار ميكرديم اما اغلب علاقهمان با هم منطبق ميشد.
چند سال پيش زماني كه من هنوز مديريت برنامه مريخ را بر عهده داشتم ما در زمينه هدايت خودكار روندههاي (lander) مريخ به يك موقعيت نسبتا دقيق - در محدود 100 ياردي از هدف - علاقه مند شديم.
امروز اگر ما بخواهيم رونده بعدي را در كنار يك دهانه آتشفشاني فرود بياوريم بايد اين فرود به فاصله چندين مايلي باشد چرا كه هم اكنون فنآوري براي فرود بسيار نزديك بدون خطر افتادن درون آتشفشان را در اختيار نداريم.
دكتر سراجي من را به آزمايشگاهش دعوت كرد تا آخرين تحقيقاتش را به من نشان بدهد. او در حال كار كردن بر روي يك الگوريتم شناخت الگويي بر اساس تئوري فازي لوجيك بود (كه همانطوركه احتمالا ميدانيد پيشگام آن يك دانشمند ايراني ديگر به نام دكتر لطفي زاده بوده كه وي نيز احترام زيادي براي دكتر سراجي قائل بودند).
اين قابليت كه روزي دستيابي به آن امكان پذير خواهد شد، صحنهاي را به تصوير ميكشد حاكي از اينكه فضاپيمايي در حال فرود سريعا و به طور خودكار ناحيه فرود را به مناطق امن و خطرناك تقسيم ميكند و رونده را به يك مكان امن هدايت ميكند كه عاري از شيبهاي تند، گردالههاي بزرگ و خطرهاي ديگر باشد.
ما هنوز نتوانستهايم اين قابليت اجرا كنيم اما من مطمئن هستم كه در آينده اينكار را انجام خواهيم داد.
زندگي حرفهيي و تخصصي همايون در كارهاي عظيمي كه وي از خود بر جاي گذاشته است، ادامه خواهد يافت و تلاشهاي وي در سالهاي آينده به ثمر خواهد رسيد.
اما آنچه همايون را براي ما عزيزتر ميكرد اين بود كه او مردي دوست داشتني بود و ما از بودن با او در منزلش بيش از هر جاي ديگري لذت ميبرديم.»
گفتني است، مرحوم دكتر سراجي در سال 1947 (1326) در تهران متولد شد و تحصيلات خود را تا اخذ ديپلم در داخل كشور ادامه داد.
وي در سال 1969 (1348) با اخذ مدرك كارشناسي در رشته الكترونيك با رتبه اول از دانشگاه سوزكز (Sussex) در انگليس فارغ التحصيل شد و در سال 1972 مدرك دكتري خود را در رشته سيستمهاي كنترل از دانشگاه كمبريج در انگليس اخذ كرد.
سراجي بعنوان محقق در كالج سنت جان در كمبريج انتخاب شده و به مدت دو سال به تدريس و انجام تحقيقات فوق دكتري مشغول بود.
وي در سال 1974 به عنوان استاد مهندسي برق به هيات علمي دانشگاه صنعتي شريف پيوست و مدت 10 سال در رشته سيستمهاي كنترل تحقيق و تدريس كرد.
به گزارش ايسنا، دكتر سراجي در سال 1984 به عنوان دانشمند ممتاز سازمان ملل انتخاب شد و يك سال را به عنوان استاد ميهمان در دانشگاه نيومكزيكو در آمريكا گذراند.
وي در طول 13 سال فعاليت دانشگاهي، مقالات متعددي در زمينه سيستمهاي كنترل چند گونه با تمركز بر روي كنترل نوري، استقرار قطب، كنترل كنندههاي چند گونه PID و تنظيم خروجي، منتشر كرده است.
دكتر سراجي در سال 1985 به عنوان عضو ارشد فني به آزمايشگاه پيشرانش جت(JPL) ناسا ملحق شد و به طور نيمه وقت نيز در موسسه فنآوري كاليفرنيا (Caltech ) تدريس ميكرد.
مرحوم دكتر سراجي از سال 1991، سرپرستي و مديريتي گروه تحقيقات تله روبوتيك و كاربردهاي آن را كه متشكل از حدود 20 مهندس و محقق بود، در مركز JPL ناسا بر عهده داشت.
به گزارش ايسنا، وي طي فعاليتش در JPL، تحقيقات گستردهاي در حوزه سيستمهاي كنترل روبات به ويژه در بخش كنترل روبات تنظيم شونده، رديابي روبات بر اساس دستور، كنترل روباتهاي ماهر، كنترل تماس، پيشگيري از برخورد بي درنگ و فرود ايمن فضاپيما انجام داد.
دكتر سراجي در سال 1992 جايزه دستاورد مهندسي استثنايي ناسا، در سال 2002 و 1991 جايزه دستاورد گروهي ناسا و از سال 1995 به بعد هشت جايزه عمليات فضايي اصلي ناسا را به خود اختصاص داد.
هم چنين در سال 2003 براي انتشار مقاله «تحقيقات برجسته» جايزه ادوارد استون آزمايشگاه JPL را دريافت كرد.
دكتر سراجي در سال 1996 به دليل تحقيقات فردي مهم در حوزههاي كنترل و روبوتيك به عنوان دانشمند ارشد تحقيقاتي در آزمايشگاه JPL منصوب شد.
وي در سال 1997 براي تحقيقاتش در زمينه فناوري كنترل روبوتيك و كاربردهاي فضايي آن عضو محقق انجمن IEEE شد.
در سال 2003 نيز وي با عنوان پرمقاله ترين نويسنده در تاريخ 20 ساله Journal of Robotic Systems شناخته شد.
از شايعترين علل قابل توجه تيرگي زير چشمها ميتوان به انواع آلرژيها اشاره كرد.
دكتر مهرداد اخوان بهبهاني
آقاي دكتر، زير چشمانم هميشه تيره است. شما نميدانيد علت اين تيرگي چيست؟ آقاي دكتر، ممكن است گودي زير چشمانم ارثي باشد؟ دكتر، زير چشمانم هميشه گود رفته است اما مدتي است اين گودي تيره شده و روي چهرهام تاثير خيلي بدي گذاشته است. آيا ميشود كاري كرد؟
اينها پرسشهايي است كه شما كمابيش با آنها آشنا هستيد. سوالاتي كه بيشتر از روي نااميدي مطرح ميشود و پاسخ چندان اميدواركنندهاي ندارد.
آيا واقعا براي چنين افرادي هيچ كاري نميتوان كرد؟
براي پاسخ به اين سوال بد نيست كمي راجع به اين بيماري بيشتر بدانيم. بيماري تيرگي زير چشم يك بيماري ايديوپاتيك است. به اين معنا كه علت بيشتر آنها ناشناخته است البته بسياري از مبتلايان سابقه خانوادگي مثبتي دارند اما از شايعترين علل قابل توجه تيرگي زير چشمها ميتوان به انواع آلرژيها اشاره كرد. آلرژي انواع گوناگوني دارد و از يك حساسيت ساده به بوي گل، گوجهفرنگي و يا گردنآويز شروع ميشود و به آلرژي به پنيسيلين، دود سيگار و هواي آلوده و يا حتي به چهره رئيس اداره ختم ميشود. بديهي است درمان آن، استفاده از يك آنتيهيستامين نيست و تنها بايد از ماده حساسيتزا دوري جست.
دومين علت شايع كبودي زير چشم اختلالات خواب است. خيليها عقيده دارند كه يك خواب 3 تا 4 ساعته طي شبانهروز جوابگوي نياز آنها به خواب است اما در واقع اينطور نيست و اين افراد بهخاطر داشتن نيروي جواني، از ذخيره انرژي خود براي سر حال بودن استفاده ميكنند، غافل از اينكه اين ذخيره انرژي تمامشدني نيست. كبودي زير چشمها ميتواند اولين علامت تمام شدن اين ذخيره محدود باشد. پس اگر رختخواب گرم و نرمي داريد حتما 7 تا 9 ساعت در شبانهروز را به خوابيدن روي آن اختصاص دهيد.
خواب داريم تا خواب
عده ديگري كه اتفاقا همين مقدار در شبانهروز ميخوابند نيز از چشمان كبود خود ناراحت هستند. درست است كه آنها 7 تا 9 ساعت ميخوابند اما چه خوابي؟ كيفيت خواب مهمترين عامل در سرحال بودن و بيمه شدن در برابر بيماريهاست. خيليها عادت دارند نقشههاي روزمره خود را در خواب حلاجي كنند. متن سخنرانيها، متن قراردادها، نوع برخوردها، لوازم مورد نياز منزل و حساب و كتابهاي بانكي و دفتري همه و همه مواردي نيستند كه بشود آنها را در خواب حل و فصل كرد.
علاوه بر اين، كساني هستندكه مشكلات چنداني براي حل كردن در زمان خواب ندارند (هرچند تعداد اين افراد از انگشتان دست نيز كمتر است) اما اين <مرفهين بيدرد> به گونهاي ديگر خواب خود را آشفته ميكنند و آن مصرف انواع داروهاي خوابآور يا محرك است.
اشتباه نكنيد، منظورم از اين داروها فقط الكل يا قرص اكس نيست. قهوه هم ميتواند خواب ناز شما را برهم زند.
بيماريهاي هورموني، عاطفي، روحي رواني و تغذيهاي نيز نقش مؤثري در بروز تيرگي زير چشم دارند اما شايد بتوان كاهش وزنهاي ناگهاني به علت رژيمهاي نامتعارف را نيز ازجمله علل مهم افتادگي چين و چروك صورت و تيرگي زير چشم دانست.
و اما راه حل
اولين و بهترين راه، حل مشكلات ياد شده است. هرچند در موارد مادرزادي حل مشكل چندان آسان بهنظر نميرسد. استفاده از ماسكهاي شبانه علاوه بر فراهمآوردن محيطي مغذي و مرطوب براي پوست صورت، باعث ايجاد آرامش مضاعف براي شما ميشود. اين امكان را براي پوست شما مهيا ميكند كه پس از يك روز خستهكننده كاري پوست خود را در بهشت ميوهها با گل و بلبل تنها بگذاريد. زماني اين تاثيرات دوچندان ميشود كه در ماسك خود از مواد آنتياكسيدان يا ضد پيري نيز كمك گرفته شود.
پوست خيار يكي از اين مواد معجزهآساست، بنابراين لازم نيست تا شب صبر كنيد. همين حالا دست به كار شويد و اگر مشغول پوستكندن خيار هستيد دست نگه داريد. به جاي اينكه اين پوست باارزش را از روي خيارتان برداريد آن را به صورت نوارهاي پهني برش دهيد و زير چشمانتان بگذاريد. البته بهتر است به آنها نمك نزنيد!
از ظهر گذشته و تنها پس از يك چرت كوتاه براي كار آماده مي شويد. آيا تا به حال نوشيدن يك فنجان چاي داغ را فراموش كردهايد؟ از اين به بعد گذاشتن چاي كيسهاي نيمهگرم در زير چشمانتان را هم فراموش نكنيد، چرا كه چاي با داشتن مقادير زيادي تانن تاثير خوبي بر كاهش ورم و بازشدن رنگ صورت شما دارد.
صبح كه از خواب بيدار ميشويد صورتتان را با آب خنك بشوييد.
اين باعث ميشود رگهاي خوني زير چشمان شما به يك باره بر اثر سردي آب منقبض و پس از چند دقيقه به صورت واكنشي متورم شود. افزايش خونرساني درمان اصلي كبودي زير چشم است.
امروزه روش جديدي به نام مزوتراپي با بهرهگيري از جديدترين و مؤثرترين داروهاي موجود توانسته است در درمان كبودي و پف زير چشم گام موثر بردارد. از بين اين داروها ميتوان به ويتامين k، رتينول، ويتامين C، داروهاي بازكننده عروق خوني مثل آرتي شوك، انواع اسيدهاي ميوهاي مثل گليكوليك اسيد و مواد مغذي براي سلولهاي پوستي شامل اسيدهاي چرب و اسيدهاي آمينه ضروري براي فعاليت سلولهاي پوستي اشاره كرد.
البته اين مواد پيش از اين در انواع كرمها و لوسيونهاي دور چشم بهكار رفته و امتحان خود را پس دادهاند اما از آنجايي كه جذب اين مواد از روي پوست با محدوديتهايي رو به رو است، تزريق زير پوستي آنها به روش مزوتراپي درمان را بسيار مطمئنتر كرده است.
يكي ديگر از داروهاي پرمصرف در تيرگي زير چشم، مواد پركننده و آبرسان است كه قادر است خشكي و گودافتادگي پوست زير چشمها را به شكل قابل قبولي ترميم كند.
علاوه بر مزوتراپي، قطع يا حداقل كاهش مصرف سيگار، كاهش مصرف نمك و مصرف سبزيها و ميوههاي حاوي مواد آنتياكسيدان مثل اسفناج نيز توصيه ميشود.
استفاده از پدهاي گرم و سرد بهصورت متوالي براي تحريك عروق خوني زير چشم نيز روش مناسبي است، به شرط اينكه پدها خيلي داغ يا سرد نباشند.
خلاصه:
فرانسوی ها در دور اول رای گیری برای انتخاب رئیس جمهور جدید، نیکلا سارکوزی کاندیدای دست راستی و سگولن رویال، کاندیدای سوسیالیست را برگزیده اند. آقای سارکوزی، 30 درصد آراء و خانم رویال ،26 درصد آراء را به دست آورده است.

Unlike five years ago when the presidential run-off in France offered a choice between a centre-right incumbent, Jacques Chirac, and a far-right politician, Jean-Marie le Pen, this time voters will face a more classic choice between Right and Left
In the coming two weeks, both Mr Sarkozy and Ms Royal will have a difficult challenge. On the one hand, they'll want to shore up their core support on the Right and Left but, on the other hand, they'll need to appeal to the nearly one-fifth of voters who opted for the centrist candidate, Francois Bayrou, in the first round. Mr Bayrou's message was one of unity and pragmatism and both the candidates are certain to be stressing those themes
It's hard to imagine two more different personalities than Mr Sarkozy, the former hard-line Interior Minister who leads from the front, and Ms Royal who promises a new style of leadership based on inclusivity. The policy contrast is also stark. Mr Sarkozy wants the French to work harder and pay less tax, is promising to curb union powers and a crackdown on young offenders. Ms Royal would maintain and improve
run-off
در اینجا: دور نهایی رای گیری
incumbent
کسی که در حال حاضر عهده دار پست و مقامی است
to shore up
تقویت کردن
core support
در اینجا: کسانی که همواره به یک حزب رای می دهند، حامیان اصلی
to appeal to
جلب حمایت را کردن، مورد توجه قرار گرفتن
opted for
انتخاب کرد، به ... رای داد
pragmatism
پراگماتیست، واقع بین، عمل گرا

از دماغ فيل افتادن ضرب المثلي كه از ديرباز ميان مردم رد و بدل مي شود، به كسي اطلاق مي شود كه به اصطلاح، خودش را بسيار مي گيرد. يعني به زبان صريح تر، كسي كه از خودراضي باشد و تكبر و خودبيني اش ديگران را آزار دهد، مردم درباره اش مي گويند «فلاني از دماغ فيل افتاده>>.
مهدي پرتوي آملي، نويسنده و محقق كتاب جامع «ريشه هاي تاريخي امثال و حكم» معتقد است كه ريشه اين ضرب المثل به زمان حضرت نوح باز مي گردد داستان از اين قرار بود كه حضرت نوح كه از سوي خداوند مامور مي شود تا از تمام موجودات كره زمين يك جفت در كشتي معروفش بگذارد تا سيل و طوفان نسل آنان را منقرض نكند، يك روز ديد كه كشتي پر از فضولات حيوانات شده است. همراهان حضرت نوح گله به نزد پيامبر مي برند و او هر چه مي انديشد براي تخليه فضولات آن همه حيوان، فكري به ذهنش نمي رسد. پس دست به دعا مي برد و از خداوند مي خواهد كه در اين طوفان، آنان را از فضولات و بوي آن نجات دهد. خداوند هم به او دستور مي دهد كه دستي به پشت فيل بزند. حضرت نوح به محض اين كه دستور را مي شنود، آن را عملي مي كند. دستي به پشت حيوان عظيم الجثه يعني فيل مي زند و ناگهان از دماغ بزرگ فيل، يعني خرطومش يك خوك مي افتد زمين. خوك هم به محض اين كه پايش به زمين مي رسد شروع مي كند به خوردن فضولات و كثافات و كشتي ظرف چند ساعت، مثل روز اول، پاك و پاكيزه مي شود.
در همين هنگام مي گويند، ابليس كه از پاكيزگي كشتي ناراحت شده بود، دست به پشت خوك مي زند و ناگهان از دماغ خوك، موشي بيرون مي جهد. موش شروع مي كند به خرابكاري و آنقدر به كارش ادامه مي دهد كه نزديك است كشتي سوراخ شود. خداوند كه اين را مي بيند به نوح دستور مي دهد تا دوباره دستي به پشت شير بمالد. هنوز حضرت نوح دستش را از پشت شير برنداشته بود كه ناگهان از دماغ شير درنده، گربه به زمين مي افتد و به دنبال موش مي افتد. پس طبق روايات اسلامي سه حيوان پس از طوفان نوح به جهان هستي گام گذاشتند و پيش از آن وجود نداشتند: خوك، گربه و موش.
حال ببينيم ارتباط خوك كه از دماغ فيل افتاده است چه ربطي دارد به آدم هاي متكبر و از خود راضي
مهدي پرتوي آملي در اين باره آورده است: «از آنجا كه فيل حيوان عظيم الجثه اي است و عظمت و هيبتش دل شير را مي لرزاند، لذا آنچه از دماغ فيل افتاده: «حتي اگر خوك مفلوك هم باشد» در مورد افراد خودخواه متكبر معجب مورد استفاده و ضرب المثل قرار گرفته است»
اما به نظر مي رسد كه چهره خود خوك هم در كاربرد اين ضرب المثل درباره آدم هاي از خود راضي، بي ارتباط نيست. خوك همان طور كه همگان مي دانند دماغي سربالا دارد و چشم هاي ريزش هم طوري است كه انگار هميشه از بالا، آن هم از بالاي دماغ سربالايش به بقيه چيزها نگاه مي كند. چنانچه اصطلاح ديگري هم در مورد آدم هاي از خود راضي به كار مي رود: «طرف چنان دماغش را بالا مي گيرد و راه مي رود كه انگار از دماغ فیل افتاده »
علي اكبر دهخدا در «امثال و حكم» خود، جلوي ضرب المثل «از دماغ فيل افتاده» فقط نوشته است «بسيار برتن و متكبر است.» احمد شاملو در «كتاب كوچه» يادي از اين ضرب المثل نكرده است. اما جوانان امروز اصطلاحاتي به جاي اين ضرب المثل به كار مي برند كه در اين سال ها ساخته شده است «طرف براي خودش نوشابه باز مي كند»، «طرف براي خودش كارت تبريك مي فرستد». در «فرهنگ لغات زبان مخفي» نوشته دكتر مهدي سمائي اشاره اي به اصطلاحات جوانان كه متضمن اين مضمون باشد، ديده نشد.
( منبع )|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|